ابراهيم رفعت باشا ( مترجم : هادى انصارى )

33

مرآة الحرمين ( سفرنامه حجاز و تاريخ و جغرافياى راهها و بقاع متبركه آن ) ( فارسى )

تجردّت لما أن وصلت لرابغ * و لبّيت للمولى كما حصل الندا و قلت إلهي عندك الفوز بالمنى * و إنّي فقير قد أتيت مجرّدا « 1 » تلبيه از واجبات انجام احرام است ، خواه در حج و خواه در عمره ، چه با صداى بلند انجام شود و چه آهسته ، همچنين هنگامى كه كاروانهاى حجّاج به يكديگر مىرسند . عده‌اى احرام حج بسته و گروهى احرام عمره كه از همراهان به جز چهار نفر همه لباس احرام به تن نمودند و ما گروهى احرام عمره را بستيم تا پس از رسيدن به مكه و بجا آوردن طواف و سعى بين صفا و مروه ، بتوانيم از احرام خارج گرديم كه در اين حال تمام محرماتى كه در حال احرام بر ما حرام بود ؛ از پوشيدن لباسهاى دوخته و پوشاندن سر براى مردان و پوشاندن صورت براى زنان و عطر زدن و حلق موى سر و . . . همه مباح مىگردد . طبق سنت همه ساله در اين كاروانها ، سقّاها و كارگران محمل شتران و بار و بنه و فراشان و زنبوركچى ، محرم نشده و مناسك حج را انجام نمىدهند . ليكن امسال به دستور امير ، همگى وادار به احرام گرديدند ؛ از اين رو از ما آنچه كه پارچه در اختيار داشتيم گرفته و به عنوان احرام براى خود استفاده كردند ، زيرا كه آنان طبق رسم همه ساله بدون آمادگى براى احرام از مصر به همراه كاروان بيرون آمده بودند . همچنين در اين سفر مقدارى پارچه كتانى براى نگهبانان با پولى كه از آنان گرفته شده بود ، در قاهره خريدارى نمودم كه در اينجا همگى با پارچه‌ها خريدارى شده ، احرام بستند . بنابراين بر خلاف سالهاى گذشته ، كاروان محمل از بزرگ تا كوچك همگى محرم بوده كه اين منظره ، براى مردم تازگى داشته و نسبت به آن اظهار شادمانى مىكردند ؛ چرا كه اين دستورى بود كه شرع مقدس آن را واجب نموده و بدان عمل گرديد . ورود محمل به بندر جده هنگامى كه كشتى به بندر جده وارد شد ، طبق عادت مىبايست حاكم و يا شخصى به نمايندگى از او به استقبال هيأت به كنار كشتى مىآمد ؛ به ويژه آن كه كشتى ، حامل

--> ( 1 ) - هنگام رسيدن به رابغ لباس از خود دور نمودم * و آن گونه كه خداوند فرمود براى او لبيك گفتم و به دو گفتم خدايا ! نياز از تو دارم * فقيرم ، مجرّدم ، تو خود لطفى نما